یلدا92.✿

 

خدایا ارامش را در زمستان امسال ، همچون دانه های برف ، آرام و بیصدا بر سرزمین قلب کسانی که برایم عزیز هستند جاری بگردان .

                                                    13.gif

ادامه نوشته

نمیدونم چکار کنم.✿

ادامه نوشته

شعر امروز اوا.✿

دیروز بارون اومد

باد شدیدی اومد

بچه ها بیرون بودن

از ترس مرده بودن

پریدن توی خونه

دود کش شون

خاموش شد

دل همه ی بچه ها

کباب شد


امروز صبح داشتی کفش می پوشیدی تا بری مدرسه گفت یمامان میخوام شعر بگم بعدش این شعر گفتی . خیلی هم قشنگ گفتی .

آوای ناز من❤❤❤







عاشقتم دخترم

ادامه نوشته

آوا ، پرنیان ، الیسا.✿

ادامه نوشته

این هفته.✿

z204683262

ادامه نوشته

من و آوا.✿

dollz
ادامه نوشته

ماجرای دفترچه.✿

z204683382
ادامه نوشته

سلام به مامان جون و بابا جون.✿

z204683377
ادامه نوشته

کتاب ستاره ها.✿

داشتیم با هم گزارش امروز مرور میکردیم و تو دفتر گزارشت مینوشتم.که یه دفعه گفتی مامان امروز رفتیم نمایشگاه کتاب . گفتم بیرون مدرسه گفتی نه همون جایی که چشمامونو معاینه کردن. بعدش خانم معلم گفت فردا یه پول 10تومانی بیارین تا کتاب بهتون بدیم. دخترم چه کتابی انتخاب کردی؟ گفتی مامان یه کتابی درباره ستاره ها . گفتم خانم معلمتون گفته اینو بخرین . گفتی نه مامانی گفته هر چی دوست دارین منم این کتاب و دیدیم .کلی ذوقت کردمو به بابایی گفتم که دخترم میخواد کتاب درباره ستاره ها بگیره . باباش پولش بده . خلاصه پولو گذاشتم تو کیف پولیت . بابایی هم گفت فقط دقت کن که کتابی که داری نخری. هیچی نگفتی رفتی سر کار خودت.

خیلی علاقمند به ستاره ها هستی. یه کم که بزگ تر بشی اسمتو حتما مینویسم تو کلاس نجوم .

دختر گلم ، به زور باید از زیر زبونت حرف بکشم.


چک امتیاز.✿

z204683382
ادامه نوشته

سوال های سختِ سخت.✿


3.gif

مامان ، بله دخترم.چرا این دو تا آهنرباها (نشانگیر دارتت به جای سوزن آهنربا داره) به هم نمی چسبه. داشتم فکر میکردم که چی بگم درباره قطب منفی و مثبت که متوجه بشی به نتیجه ایی نرسیدم گفتم برو از بابایی بپرس.بعد یه کم فکر کردم گفتم آهن ربا دو طرفش شبیه هم نیست . وقتی دو تا آهن ربا که... من داشتم برای خودم توضیح میدادم شما هم داشتی با اون دو تا بازی میکردی که یه دفعه گفتی آهان مامان فهمیدم چونکه بینشون هوا هست. منم گفتم آره میتونه اینم باشه .بازم فکر کن ببین دیگه چی میتونه باشه. چیزی نگفتی .گفتم یه کم که بزرگ تر شدی دلیلشُ بهتر میتونی درک کنی.

بعدش تو دلم گفتم آخی راحت شدما.

چقدر فکر کنم .