کلام بزرگان
بسیاری
از نیازهای ما می توانند دیر تر برآورده شوند. اما کودک نمی تواند متوقف
شود. اکنون زمانی است که بدن او فرم گرفته و مغزش رشد یافته است. به کودک
نمی توانیم بگوییم فردا، حقیقت وجود او امروز است.
بسیاری
از نیازهای ما می توانند دیر تر برآورده شوند. اما کودک نمی تواند متوقف
شود. اکنون زمانی است که بدن او فرم گرفته و مغزش رشد یافته است. به کودک
نمی توانیم بگوییم فردا، حقیقت وجود او امروز است.
گابریلا میسترال
امروز صبح قرار بود که من بیام مهد تا کار های و چیزهایی که توی مهد خاله لادن یادت داده رو ببینم ، ((در واقع فارغ تحصیل شدین)) مامانای دوستات هم بودن.وقتی وارد مهد شدم چند تا از مامانها و بچه ها بودن احوالت رو از خاله لادن پرسیدم گفت که تولد یکی از بچه ها هست داره بهش خوش میگذره. دخترم بالاخره اومدی پیشم باهم رفتیم تو کلاس من در جای مخصوص مادرها نشستم و تو دخمرم در جای مخصوص بچه ها خلاصه خاله لادن هم بنده خدا می خواست نشون بده که چه چیزهایی یادتون داده هی به شما ها می گفت این کارو بکنی اون کارو بکنی .و تو دخترکم هر چی که خاله لادن میگفت انجام میدادی .حتی رو کار دوستات هم نظارت میکردی و میگفتی که اینجوری نیست اون جوری باید باشه.بعدش هم که تموم شد می خواستی باهام بیای منم تو دختر گلم رو قانع کردم تا بمونی خداحافظی کردم از مهد اومدم بیرون.
تبریک میگم دختر قشنگم فارغ تحصیلی
عزیزکم ناز منی10/3/91
دیروز دخملم بهت قول دادم که امروز عصر که دارم میام یه دمپایی خوشگل برات میگیرم چون دمپایی
هات واسه پاهای خوشگلت کوچیک شدن خلاصه عصر اول لباست رو دادم خیاط درست کنه بعدش هم رفتم
یه دمپایی برات خریدم.وقتی اومدم تا اون دمپایی ها رو دیدی خوشحال شدی کردی پاهات
گفتی مامان مرسی که واسم دمپایی خوشگل خریدی .برات بگم دخمر گلم که همین
جور تا موقع خواب تو پاهای خوشگلت بود و هی میگفتی خیلی دوستش دارم .

مامان مرسی

قربون پاهای قشنگت برم عاشق انگشتای پاهات هستم
امروز صبح که دخترکم از خواب بیدار شدی می خواستی لباس بپوشی به مهد بری ولی نمیدونستی چه لباسی رو بپوشی.رفتی سراغ کمد لباسیت تصمیم گرفتی لباس بنفش رو بپوشی ولی تور روش پاره شده بود نمیشد که بپوشی هرچی میگفتم که باید درستش کنم میگفتی نه مامان من همین رو میخوام.خلاصه بهت گفتم که لباس عروست رو بپوش گفتی نه مامانی نمی خوام، گفتم چرا دخترم دوستش داشتی که ، به من گفتی دوستام میگن که برا چی لباس عروس پوشیدی.بالاخره لباسی رو که عمه بنفشه واسه تولدت گرفته بود پوشیدی و به مهد رفتی.

چقدر شمابچه ها دنیاتون قشنگ هست

عکس های منو ببینید



