چگونه با دخترمان صمیمی تر باشیم؟.✿

«همین دیروز بود که ظرفاتو شستم ها!!!» و بعد خطاب به من : «می بینی چه جوری داره آبروی منو می بره!»

 باورم نمیشد، یعنی واقعا داره با مامانش اینجوری صحبت می کنه؟ وقتی هم به خاطر نوع رفتار و صحبت با مامانش بهش اعتراض کردم، گفت :«من و مامانم عین دو تا دوست صمیمی هستیم، ناراحت نمیشه، نترس ، اونم تو جواب دادن کم نمیاره!» و مادری که چهره ی ناراحت خودش رو پشت پرده ای از صمیمیت دوستانه پنهان کرده بود و مدام به قول خودشون با دخترش کل کل و شوخی می کرد و گهگاه می خندید.

این سوال برام پیش اومد که صمیمت و رابطه ی دوستانه ی مادر و دختری باید چه جوری باشه؟...


ادامه نوشته

دوست دارم مامان زیبا.✿


چقدر لذت بخش بود وقتی این جمله با صدای مهربونت برام گفتی و چه قشنگ گوشم نوازش کرد. چه کیف کردم از این همه خوبی و مهربونیت.

عاشقانه میپرستمت دخترم.

مامان تو بهترین مامان دنیایی

دخترم تو هم بهترین دختر دنیایی

حالا برای چی بهترین مامان دنیا هستم.

مامان به خاطر اینکه منو نمیزنی پنجیر اینجوری نمیگیری , ....


                              081ig.gif

بوشهر.✿

آوای نازم سه شنبه گذشته با مامان جون اینا رفتیم بوشهر سه روز اونجا بودیم کلی خوش گذروندی.اینم عکساش.




دوستای گلم رمز خواستین خبرم بدین.
ادامه نوشته

تولدم مبارک.✿


Pink Birthday Cake picture


دخترم مامانی ، تو یه روزی که نمیدونم سرد یا گرم اما یکی از روزهای پاییز بود به دنیا اومده . زمانی که من به دنیا اومدم با زمان تولد تو خیلی فرق داشت.امیدوارم که این تفاوت زمانی ، تو رابطه ی دختری و مامانی تاثیر نزاره .


بهترینم دوست دارم



مامان یاسمین پارسای عزیز ممنونم از این هدیه زیبا.



نورای عزیزم خیلی زحمت کشیدی.

عکس روز جهانی کودک.✿

دختر عزیزم اینم عکسای روز جهانی کودک هست که برده بودنتون پارک گلها

ادامه نوشته

خاله مرضیه.✿


مامانی و انجمن.✿

دخترم دیروز اولین جلسه مجمع اولیا و مربیان بود.جلسه از ساعت 4 تا6 عصر بود منم تاساعت 4 سر کار بودم اگه بدونی با چه سرعتی خودم رسوندم به سالن جلسه که نگو نپرس میدونم کار اشتباهی کردم خیلی تند رانندگی کردم اما...

وقتی رسیدم هنوز جلسه شروع نشده بود خوشحال شدم .مامان سها جون دیدم کنار هم نشستیم. داشتم برگه هایی که داده بودن زیر رو میکردم یه دفعه اسم خودمو دیدم تو جمع کسایی که کاندید انجمن شده بودن. گفتم عجب اعتماد به نفسی داشتم که اسممو برای این کار نوشتم راستش فکر نمیکردم که خیلی جدی باشه . خلاصه تا ساعت شش اونجا بودم. آخرین برنامه هم همهی کاندیدا باید خودشونو معرفی میکردن . وقتی هر 17 نفر معرفی کردن جلسه تموم شد. منم بعد از یک روز پر از مشغله اومدم خونه.

راستی راستی عجب کاری کردم یکی نیست بگه که خیلیم بیکاری تو حالا میخوای عضو انجمن بشی.


14.gif


مشاور کوچولوم.✿


دخترم آوا

چند شب پیش تو شدی بودی مامان اوا و منم بچه مامان آوا . وسایل آشپزیت و اوردی برا غذا درست کردی خیلی مامان مهربونی بودی. وقتی دیدم که دنیا بر وفق مرادت هست تصمیم گرفتم که در همون نقشی که هستم یه چند تا کار اشتباهو که انجام میدی انجام بدم با بازی بتونم یه تیر دو نشون بزنم.بعد از نیم ساعت بازی کردن تو چهرت رضایت کامل دیدم . اومدی تو بغلم گفتی مامانی خیلی دوست دارم گفتم من بیشتر .گفتی مامانی من بیشتر دوست دارم ... بعدش گفتم مامان جون ملیحه یعنی مامان جون من یه وقت هایی که کار اشتباه میکردی چی بهت میگفت گفتی دعوام میکرد.گفتم دوست داشتی مامان جون ملیحه چی بهت میگفت ، گفتی میدونی دوست داشتم وقتی کار اشتباه میکردم منو میگرفت تو بغلت نوازشم کنه و آروم بگه دخترم این کار و نکن.گفتم عجب پس این جوری دوست داشتی بغلت کردمو دوباره تعارفمون شروع شد مامانی من بیشتر دوست دارم و .....

از فردا همون کاری که تو خواستی انجام دادم دیدم چقدر قشنگ جواب میده پشیمون از انجام ندادن نرسیدن این کار به فکرم .خلاصه عجب مشاوره ایی دادی به مامان


heart love icon


توتموم دنیامی


ادامه نوشته

ساینای عزیز.✿



خدای من اگه قرار کودکی عروسکی باشه برای بازی های بچه گانه پدر و مادرها هیچ وقت اجازه نده اون بچه حتی یک لحظه چشم های معصومشو به دنیا باز کنه. خدای من خیلی سخت که بچه داشته باشی اونو نبینی سخت تر این هست که بچه باشی و اجازه نداشته باشی مامانتو ببینی.


ادامه نوشته

امروز آوا.✿

عزیز نازم

امروز روز جهانی کودک بود دو روز قبل برگه رضایت نامه داده بودن که در صورت تمایل شما رو برای برگزاری مراسم به پارک گلها ببرن. از خودت پرسیدم مشتاق بودی گفتی آره گفتم برو ببین بابایی هم اجازه میده بابایی هم اجازه داد برگه رو امضا کردم. البته اینو بگم که وقتی مهد می رفتی چندین بار برده بودنتون باغ ارم ، حافظیه ، موزه تاریخ طبیعی و... نگرانی نداشتم . صبح زودتر از روزهای قبل رسیدی مدرسه خداحافظیمون کشدار نبود . وقتی اومدم خونه گفتی مامانی چرا زود رفتی می خواستم بوست کنم بعدش اومدی چند تا بوسم کردی گفتی مامانی خیلی خوش گذشت یه مدرسه دیگه هم اومده بودن اونجا کلی سرسر بازی کردیم و شعر خوندیم بعدش هم اومدیم مدرسه یه نقاشی کشیدیم . تو نقاشی من یه دختر بود و یه خورشید.

فدای تو دختر نازم.


روز جهانی کودک


کودکم.....✿

fallbar.gif

ای کودکم!...

در فصل خواب باغ ، در خزان برگ ریز هزار نقش ، روزی به نام تو و برای تو در تقویم روزها و هفته ها به جا مانده است ، روزی که شاید چشم های آدم بزرگ های گرفتار ، به نگاه مهربان و آبی تو باز شود و شاید شبنم نم زده در چشمهایت غبار لحظه های خاکستری ما رابشوید . روزی برای توست ، نه ، بهانه ای برای خوب دیدن تو ، که جهان بدون صدای خنده های ت جنگ زده ای بیش نیست ، که روزها ، هفته ها و ماهها ، همه به نام ساده توست.

کودکم ....

برایت هزار پنجره نقاشی می کنم تا از ان به فردای آفتابی نگاه کنی و خورشید گرم نگاهت ، دلهای سرد زمانه را نور بخشد.

سهم ما از تو همان لبخندی است که به رویا می ماند. به ما سهممان را ببخش تا جهان خاموش به ترانه بنشیند. به ما سادگی ات را هدیه کن تا دیگر هیچ بهانه ای برای نیامدن بهار نباشد. روزت هزار بار سبز و اندیشه ات سر شار از شکوه باران باد.

گل های آفتابگردون.✿



این گل های آفتابگردون امشب واسه خانم معلمت کشیدی عزیزم.

لباس ها.✿


دختر نازم روز جمعه یه چوب لباسی برای دیوار اتاقت گرفتم تا فرم مدرست آویزون کنی امروز بابایی اونو برات به دیوار وصل کرد . وقتی از مدرسه اومدی همه همه لباسات حتی جورابات در اورده بودی آویزون کرده بودی. (امان از کارهای تو دخملم) خیلی تمیز و مرتب بود چوب لباسیت .کلی ذوقت کردم و آفرین صد آفرین گفتمت .



جیگرت برم دختر نازم

دخترم آوا.✿

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

ادامه نوشته

ساعت خواب.✿

آوای نازم عادت کردی هر شب ساعت 8/30اول دندوناتو  مسواک میزنی بعدشم میری تو تختت یه کتابی یا خودت میخونی یا من برات میخونم و بعدش هم میخوابی. فدات بشم.فرداش هم زود زود بیدار می شی تا بری مدرسه .اما موقع لباس پوشیدن یه کم طولش میدی تا آماده بشی .
دوست دارم آوای من
klok-7.gif

عجب دختری داریم ما.✿


دختر نازم

نوبتیم باش نوبت تو هست تا برای من جشن تولدبگیری .

الان داشتی با من چک و چونه برای تولدم میزدی میگفتی برای تولدت برای منم هدیه بگیر.Shocking Smile Graphic

پس چرا تولدت نمیشه گفتم تا 27 مهر کلی دیگه مونده گفتی کاشکی زودتر تولدمون بود ......

کاشکی هر روز تولد من بود ، کاشکی ...

عجب دختری داریم ما.

موقع خواب هم کلی برات توضیح دادم که مگه وقتی تولد تو بود من گریه کردم که چرا تولد من نیست و چرا کسی برا من کادو نیورده و .... خلاصه یه چند دقیقه ای با هم حرف زدیم شاید قانع بشی.

دوست دارم دخمل نازم.


смайликсмайлик

смайликсмайликсмайликсмайлик



اینم یه کادوی مجازی خوشگل از طرف مامان مهربون یاسمین و محمد پارسا جون به من .

خانمی دستت طلا


دخترم چند تا عکسات پایین گذاشتم.

ادامه نوشته

اَ مثل اَنجیر.✿


عزیز مامان

دیشب رفتی سراغ دفترت و گفتی کلمه هایی که با "اَ" شروع میشه شکلش من میکشم مامانی تو هم برام زیرش بنویس ، با کمک هم چند تا خونه رو کاغذ کشیدیم . اول انجیر کشیدی و رنگ کردی بعدش منم اسم هر چیزی که میکشیدی زیرش می نوشتم خلاصه کلی خوشحال بودی برگه ها رو جدا کردی و گذاشتی روی میز تا فردا با خودت ببری مدرسه.


смайликсмайликсмайликсмайликсмайлик

امروز پرسیدم از نازگلم گفتم چکار کردین گفتی مامانی من امروز شده بودم دست یار خانم معلم گفتم چه خوب حالا دست یارش شده بودی چکار میکردی گفتی کتاب ها رو به بچه ها دادم و ...

قربون اون دست یار کوچولو برم


смайликсмайликсмайлик


مثال آوا.✿


فواصل للمواضيع

Klik hier voor meer gratis plaatjesدختر نازمKlik hier voor meer gratis plaatjes

وقتی از خواب بیدار شدی قبل از رفتن به خونه هستی سیب زمینی سرخ کرده آوردم که بخوری تا اونجا گشنه نشی.همین طور که داشتی می خوردی درباره کارهایی که امروز تو مدرسه انجام دادی با هم صحبت کردیم گفتی یه شعر خوندیم ...پرسیدی مامانی مثال یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گفتم از کجا شنیدی خانم معلمتون گفته گفتی نه مامان تو شعری که امروز خانم معلم یادمون داده ، بود. گفتم بزار فکر کنم. نمی دونستم چه جوری برات بگم. طبق معمول رفتم سراغ بابایی .گفتم این یه گل قرمز هست مثلا گل رز حالا تو یه گل دیگه رو بگو همین گفتن یه گل دیگه یعنی مثال زدن.چیزی نگفتی نمیدونم معنیشو فهمیدی یا نه.



قرار امروز.✿

عزیزکم

امروز از مدرسه که اومدی خونه زودی نهارت خوردی بعدش هم خودت رفتی و خوابیدی منم بعد از انجام دادن چند تا کار اومدم خونه ساعت 4 عصر طبق قراری که با مامان هستی گذاشته بودیم بردمت پیش هستی تا ساعت 6/5 اونجا بودی کلی با هم بازی کردین .



دوست دارم.✿

امروز خونه عمه مهناز بودیم عصر کلی با پونه بازی کردی . ساعت 8/5 مسواک زدی راه افتادیم که بیایم خونه. خسته خسته بودی گفتم مامانی میخوای بیام عقب پیشت سرت بزاری رو پام ، گفتی آره .وقتی اومدم یاد کوچیکیات افتادم . گفتم بدو بیا مثل کوچولو که بودی تو بغلم بخواب گفتی آره مامانی یادمه از خدا خواسته اومدی خودتو جمع کردیو خوابیدی .
فرشته من کلی ناز و نوازشت کردم.
animated gifs of weaponry - Baby and mother

"تو تموم دنیامی"