بادکنک

امروز وقتی داشتی از تو مهد بیرون میامدی مرضیه جون به دختر گلم یک بادکنک انگری بردز داد.شبی داشتی با بابایی بادکنک بازی می کردی که بادکنک پاره شد.ناراحت شدی اومدی پیش من و گفتی ببین چطور شد ،بابایی زدش به میز و ترکوندش منم نگاهت کردم گفتم اشکال نداره پاره میشه دیگه گفتی برام یه دونش رو می خری گفتم باشه اگه پیدا کردم.
آفرین به دختر گلم ناراحت شدی اما گریه نکردی .

+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۱ ساعت 20:24 توسط مامانیـــــ
|