روز پنجشنبه (1391/09/23) آوا خانمم از طرف مهد شما رو برای بازدید،به موزه تاریخ طبیعی بردند. خیلی بهت خوش گذشته بود .

خودت تعریف کردی که کنار بچه های خاله نجمه نشستی و سوار مینی بوس قرمز رنگی شدید.

موقع برگشت از کنار گذر ساحلی اومده بودین و گفتی وقتی از زیر پل ها رد می شدیم همه با هم شروع به جیغ زدن می کردیم.

الیسا دوستت از کنار رودخونه که رد شدید گفته بود که بچه ها دریا رو ببینید شما دخترک من هم بهش گفتی که این دریا که نیست این یه رودخونه هست .

عزیزکه قشنگم چه دنیای قشنگی دارین.