داشتیم با هم وبلاگ باب اسفنجی رو نگاه می کردیم که خودت اینو انتخاب کردی و گفتی می خوای بزاری تو وبلاگت .جیگر مامان منم سه سوته برات گذاشتمش.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 18:49 توسط مامانیـــــ
|
بازگرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن ماناترند *************** می نویسم خاطرات بهترین روزها را برایت دخترم ، همیشه جاودان باشی. مامانی *************************** اوای نازم تو این وبلاگ سعی میکنم خاطرات هر روزت رو برات بنویسم. تا بعدا هم خودم از خوندنش لذت ببرم هم شما بدونی این دوران چه جوری گذروندی. دوست دارم