دخترکم سلامсердцесердце

сердцеدیشب موقع خواب گفتم دخترکم من فردا صبح باید برم دانشگاه و ظهر میام پیشت. خیلی ناراحت شدی و گریه کردی. گفتم از خواب که بیدار شدی با بابایی برو خونه مامان جون عمه منم کلاسم که تموم شد میام پیشتون چیزی نگفتی . بعد از چند لحظه گفتی من فردا میخوام با بابایی برم قدم بزنم گفتم باشه .сердце

куколка

цветочекکلاس ساعت اول تشکیل شد و اما دو ساعت بعد نشد زنگ به بابایی زدم گفتم که میاین خونه مامان جون از شما نازگل خانم سوال کرد و گفتی نه من میخوام تو خونه خودمون باشم.ما هم رو نظر شما حرفی نزدیم منم اومد خونه . نزدیکیای خونه که رسیدم یاد حرف دیشبت افتادم که گفتی با بابایی میرم قدم میزنم . زنگی به بابایی زدم و تصمیم دیشبت رو بهش گفتم . цветочек

цветочекبعد تصمیم گرفتم تا با نازگل خانمم دو تایی بریم قدم بزنیم .цветочек

цветочекالبته بعدش به جای قدم زدن خواستی تا دوچرخه سواری کنی.цветочек

цветочекکلی با هم رفتیم جاهای جدیدی و دیدی و کشف کردی .من قدم میزدم ، شما  دوچرخه سواری میکردی.خیلی با هم تبادل نظر کردیم .از بهار خانم گرفته تا آشغال های روی زمین و ....цветочекцветочекцветочек

цветочекتا از اون راههای جدیدی که کشف میکردی رسیدیم به پارک ملت گفتی بریم پارک. منم قبول کردم مستقیم رفتی سراغ قلعه بادی از دور نگاش کردی و خواستی پیاده بشی که یه دفعه احتیاج فوری پیدا کردی تا بر گردی خونه و یه کاری انجام بدی با سرعت به طرف خونه اومدیم .заяц

звездочкаکلی بهمون خوش گذشت .звездочка

сердечкоمن که از اینکه امروز با دخترم بودم کلی خوشحال شدم و لذت برد  واقعا لذت بردم گل قشنگم .сердечко