آماده میشیم تا خانم بهار بیاد.✿
ملوس قشنگم 
کم کم سال 91 داره تموم میشه .ساعتی بیش نمونده تا سال 92 بیاد.توی این یک هفته گذشته خیلی خیلی کار کردیم و همه چیز و آماده کردیم تا خانم بهار به خونمون بیاد.
مامان جون و خاله ها اومدن کمکمون تا سه سوته خونه برا بهار خانم تمیز کنیم ."آخه درس و مشق و کار و ...... همه اینها اجازه اینو به مامانی نداده بود تا به تمیز کردن خونه برسه."خدا رو شکر کارها رو با مامان جون و بچه ها دو روزه تموم کردیم .شما هم خیلی کمک ما کردی قربون اون دستای کوچولوت برم.
یه خورده کارهایی بود که دیگه خودم انجام دادم اما همونا خورده کارها تا امروز صبح هم طول کشید.امیدوارم که بتونم تمومشون کنم .
"دنیای بر عکس شده به جایی اینکه من برم کمک مامان جون مامان جون اومده کمک من"

خدایا !
کمکمون کن تا ، تمام خاطرات خوب و زیبای این سال و یادگاری نگه داریم و خاطرات سخت و تلخش رو به دست فراموشی.!
