پاسخی به چراهای آوا خانمی.✿

تو آشپزخونه بودم داشتم کارهای خونه رو میکردم یه دفعه شنیدمکه داری صدام میزنی. از همون جا که بودی پرسیدی مامان چرا نافمون سوراخ (پیش خودم گفت بازم این دختری مامان سوال هاش شروع شد )داشتم از همون جا برات توضیح میدادم که وقتی نی نی بودی تو شکم من به وسیله این غذا می خوردی دیدم خودت تند تند داری میگی که تا از اونجا غذا بخوریم .اومدی کنارم و گفتی مامان تو شکمت که بودم لباس تنم بود (چشمام گرد شد) گفتم نه .گفتی مامان تو شکم تاریک ؟ گفتم آره .گفتی کاش کوچیک میشدم و دوباره میرفتم تو شکمت که ببینمم اونجا چه شکلیه وچه خبره ؟ بعدش گفتی مامان وقتی اونجا بودم همش چشمامو بسته بودم گفتم نه مامان چشماتو باز میکردی و ..........




+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 21:44 توسط مامانیـــــ
|