сердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечкосердечко

گل دختر مامان میخوام از بدی اشرف مخلوقات "آدم" برات بگم . روبروی خونه مامان جون اینا یه سگی هست به نام "ُادی"این خانم اودی خیلی مهربون، وفادار و قدرشناس هست. ما که هر چی استخون داریم میزاریم  واسه  "اودی" . هر وقت خاله ها میخواستن برن بیرون "اُدی" تا سر خیابون همراهیشون میکرد یه جورایی مواظبشون بود .خلاصه این اُدی خانم بعد از چند ماه مامان شد مامان 9 تا توله یکی از توله ها همون موقع از بین رفت موند 8 تا توله دیگش موند .حالا دیگه "اُدی" خانم صاحب خانواده شده بود .خیلی خوشگل و بامزه بودن.تا اینکه دو سه ماهی که گذشت هر کدومشون یه صاحب پیدا کردن و رفتن به جاهای مختلف. شما هم هی میگفتی مامانی ما هم یکیشو برداریم. مامان اُدی مونده بود با یکی از توله هاش.جمعه که رفته بودیم خونه مامان جون کلی با خاله بهاره این توله بازی کرد. شب هم که ما می خواستیم بریم اومده بود وسط کوچه دراز کشیده بود یه ماشین اومد نزدیک بود بزنه بهش که من جلو ماشینو گرفتم.بیچاره انگاری پاش شکسته بود می لنگید خیلی بامزه بود.

همین الان شنیدم از بابایی که "اُدی و بچش" رو کشتن .خیلی ناراحت شدم اومدم زنگ زدم خونه مامان جون از خاله مریم پرسیدم خاله مریم گفت نه ،فقط بچش رو کشتن اومده بودن و یه گوشت سمی به بچش دادن کشتنش.خاله بهاره می گفت میخواستن خود "اُدی "هم بکشن که نزاشته بکشنش .بیچاره مامان اُدی چی کشیده بود شب تا صبح . خانم همسایه مامان جون که از اُدی مراقبت میکنه تا صبح واسه بچه "اُدی" گریه کرده بود.گویا اون آقایی هم که به بچه "اُدی"گوشت سمی داده بود بعدش پشیمون شده بود گفته بود براش یه شیر بیارن اما فایده نداشت."اُدی "هم تا دیروز لب به غذا نزده بود وقتی خاله بهاره براش غذا برده بود روش کرده بود اون طرف وغذا نخورده بود.طفلی "اُدی".چه گناهی کرده بود این توله مهربون .امان از این آدم های بیرحم.

сердечкосердечкоدختر نازم دلم میخواد با همه مخلوفات خدا مهربان باشی و همه چیز را دوست داشته باش، همیشه شکر گذار پروردگار و چیزهایی که بهمون داده باشی.сердечкосердечко