دختر نازم حیفم اومد اینو برات ننویسم گفتم شاید فراموش کنم به خاطر همین با وجودی تمام خستگیام برات مینویسم .میدونی چرا خسته هستم آخه امروز مامانی سه تا امتحان داشت وقتی 5:10 از جلسه اومدم بیرون دیگه چشمام هیچ جا رو نمیدید زودی سوار ماشین شدم و اومدم خونه.

حالا بریم سر اصل مطلب به خاطر اینکه من امرو زسه تا امتحان داشتم دیروز عصر که امتحانم رو دادم رفتم خونه مامان جون تا بتونم اونجا با خیال راحت تری درسامو مرور کنم شما هم با خاله راضیه رفته بودین خونه دوستش که یه دختر کوچولو داره به اسم ثنا کلی با ثنا بازی کردیوبعدش هم اومدی خونه مامان جون.شما از امتحانای مامانی سو استفاده کرد یو چند روزی نرفتی مهد.امروز تو مهدتون فستیوال غذا داشتین .قرار شد که خاله برات درست کنه و با خودت ببری مهد. امروز با هزار بدبختی از خواب بیدارت کردم گفتم بلند شو تا خاله مریم ببرتت مهد اگه ُادی هم باشه تا سر خیابون باهاتون میاد تا اسم ُادی شنیدی از جات بلند شدی .خلاصه برات بگم که آماده شدی می خواستی از پله ها پایین بری که دیدیدم ُادی خانم خوابیده پایین همچی خانم خانما لم داده بود که گفتم حال نداره از سر جاش بلند بشه و دنبالتون بیاد.(آخه دیشب تا صبح نمیدونم چه مشکلی داشت کلی واق واق کرد).خلاصه رفتین یه کم رفتین پیشش بعد با خاله رفتین تا برید سر خیابون . ُادی هم با بدبختی سرش رو به طرفتون چرخوند نگاهی کرد بهتون.بعدش به سختی ازسر جاش بلند شد و را افتاد اومد دنبالتون. زنگ زدم به خاله خاله گفت آره داره دنبال سرمون میاد مثل اینکه گفته بودی کاش اُدی تا در مهد باهامون میامد.

ملوس نازم واقعا عجب سگ وفاداری هست خیلی مهربون این خانم ُادی.


کاش ما آدم ها وفاداری رو از این سگ ها یاد میگرفتیم.сердце



ببخش اگه خیلی خوب ننوشتم .сердце

сердцеدوست دارم اندازه تموم دنیاсердце

تا بعدсердцесердцесердцесердце