دخترکم

پنج سال پیش چنین روزی دکتر پیشم اومد منو مرخص کرد اما شما هنوز بادی تو بیمارستان میموندی برای اینکه من بیام پیشت و بهت شیر بدم رفتیم این چند روزی که تو بیمارستان بودی خونه خاله شهدخت نزدیک بیمارستان بود می تونستم هم صبح ظهر شب بیام پیشت . خلاصه من ماجرایی داشتم . خدا رو شکر که تو خوب خوب بودی همین برای من بهترین بود .