دوست دارم.✿

امروز خونه عمه مهناز بودیم عصر کلی با پونه بازی کردی . ساعت 8/5 مسواک زدی راه افتادیم که بیایم خونه. خسته خسته بودی گفتم مامانی میخوای بیام عقب پیشت سرت بزاری رو پام ، گفتی آره .وقتی اومدم یاد کوچیکیات افتادم . گفتم بدو بیا مثل کوچولو که بودی تو بغلم بخواب گفتی آره مامانی یادمه از خدا خواسته اومدی خودتو جمع کردیو خوابیدی .
فرشته من کلی ناز و نوازشت کردم.

"تو تموم دنیامی"


"تو تموم دنیامی"

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲ ساعت 23:43 توسط مامانیـــــ
|