امروز صبح برای اینکه دخترمو از خواب بلند کنم گرفتمش تو بغل و بهش گفتم بلند شو نگاه کن ببینیم یا کریما میان پشت پنجره . سریع بلند شد از خدا خواسته اومد تو بغلم پتوی آبیشو دورش پیچید و منتظر نشستیم .

بالاخره بعد از چند لحظه یه یاکریم اومد و رو نرده تراس نشست و با هم اونو نگاه کردیم و درباره اون صحبت کردیم .تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

یه دفعه آوا گفت مامان بیا براش یه لونه درست کنیم . منم گفتم باشه اما باید برگ و جعبه پیدا کنیم بعدش میتونیم یه لونه درست کنیم .تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

خلاصه عصر که من داشتم میرفتم خونه برگ جمع کردم و به خونه که رسیدم خیلی خوشحال شد دختر گلم. تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

بعد رفت و جعبه کفش من و برداشت و منم بهش پنبه دادم و بهش گفتم که پنبه ها رو تو جعبه بزاره (وقتی که پنبه ها رو بهش دادم به من گفت مامانی مرسی که به من پنبه دادی) و روش رو با برگ بپوشون.تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

گل قشنگ و نازم این کار و کرد و بعد هم اونو برداشت و رفت توی تراس گذاشت .

حالا ما منتظریم تاببینیم چه اتفاقی در روز های آینده رخ میده. تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولتصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول