دخترکم

 تو این یک هفته همش میگفتی نه مامان هستی تو مدرسه ما دیگه نیست ، دیگه هم دوست من نیست من نمیرم تولدش. خلاصه کلی فلسفه به هم بافتیم تا بالاخره امروز صبح تونستم راضیت کنم  به تولدش بری.

خدا رو شکر خیلی هم بهت خوش گذشته بود.

فردا شب هم تولد سحردختر دایی بابایی هست.  قرار  من و دخترکم با هم بریم اونجا.میدونم که بهمون خوش میگذره.


cake48.gif


نایت اسکین